شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

31

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

فصل سوم حكومت على عليه السّلام يا عالىترين جلوه‌هاى عدل انسانى هدف ما در اين فصل ، شرح تاريخ پرافتخار حكومت امير المؤمنين على عليه السّلام نيست ، زيرا اين كار برتر از وسعت انديشه‌ها و بالاتر از استعداد انسانهاست . بلكه مقصود تنها بررسى شرايط نامساعدى است كه فرزند ابو طالب در آن شرايط زمام امر را در دست گرفت ، كه اين در راستاى هدف و موضوع اين كتاب است . ما مىخواهيم اين واقعيت را اثبات كنيم كه قدرتهاى گذشته آن چنان انگلهاى تباهى و فساد را در جامعه جا داده و روح حق طلبى و عدالت خواهى امت را كشته بودند كه حتى شخصيتى آسمانى همانند على عليه السّلام نتوانست با زمامدارى خود محيط جامعه را يكباره گندزدائى نموده و ريشه‌هاى اصلى فساد را از بيخ و بن بر كند ؛ ريشه‌هايى كه به تدريج بارور گرديد تا بالاخره در حادثهء شوم كربلا ميوهء تلخ خود را داد و زهر خويش را در كام بشريت فرو ريخت . آرى ، على عليه السّلام وارث حكومتهاى گذشته و آن وضع آشفته‌اى بود كه خويشان خليفه و فرومايگان متملّق در برابر رضاى عثمان و مقدم داشتن هوسهاى او بر همه چيز بر بيت المال مسلط گرديده و از اين راه ثروتهاى كلان و افسانه‌اى براى خود گرد آورده بودند . امير المؤمنين وارث اجتماعى بود كه معاويه در آن ، قدرت و نفوذ كافى و اقتصادى نيرومند براى خويش به وجود آورده بود . بديهى است كه در چنان شرايطى آن بزرگوار در هر مورد كه بخواهد دست به اصلاحى بزند و قدمى برجسته بر دارد و به وضع بىسر و سامان و شرب اليهود بيت المال و حكومت سر و سامانى بخشد ، با كارشكنيهاى كوبنده مواجه مىگردد . كسانى كه تا ديروز عملا اموال عمومى را در اختيار داشتند ، چگونه مىتوانند حكومت